close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
ورود عشق ممنوع (2)
loading...

رمان های ناب رکسانا

حسابي دير م شده بود سريع مقنعمو سركردم و در حالي كه يه لقمه بزرگ براي خودم درست كرده بودم و نصفش تو دهنم و نصف ديگش اويزون بود لنگ جورابمو پام مي كردم كه صداي در امد جلدي كتونيامو پوشيدم معلوم نبود كي بود كه پشت سر هم داشت درو مي كوبيدراستش من با این سنم هنوز بلد نيستم بند كفشامو…

ورود عشق ممنوع (2)

رکسانا بازدید : 393 پنجشنبه 17 مرداد 1392 نظرات ()
حسابي دير م شده بود سريع مقنعمو سركردم و در حالي كه يه لقمه بزرگ براي خودم درست كرده بودم و نصفش تو دهنم و نصف ديگش اويزون بود لنگ جورابمو پام مي كردم
كه صداي در امد جلدي كتونيامو پوشيدم معلوم نبود كي بود كه پشت سر هم داشت درو مي كوبيد
راستش من با این سنم هنوز بلد نيستم بند كفشامو ببندم براي همينم هميشه بندا رو جمع مي كنم و از كنار كفشم مي زارم توي كفش (نخندين ديگه خوب بلد نيستم ديگه....دباغ بلد نيست نه من )
از پله ها پريدم پايين و درو باز كردم
پسر صاحب خونه محترم بود... اقا كيوان
سلام
كيوان- ببين من فردا بايد این تمرينا رو حل كنم و اصلا وقتشو ندارم راستش بايد برم سر زمين فوتبال اينا رو برام حل كن شب ميام ازت مي گيرم
بله؟؟؟؟؟؟
اقا كيوان من كه ديروز پول اجاره رو دادم
خوب كه چي ؟يه چيز ازت خواستما ؟بگير ديگه دستم خسته شد به ناچار دفترو ازش گرفتم و لاشو باز كردم واي 40 تا سوال رياضي..................... اينو كجاي دلم بذارم
سريع كيفمو انداختم رو دوشم و از خونه زدم بيرون
انقدر ديرم شده بود كه تمام راهو از ايستگاه تا شركت مجبور شدم بدوم
با نفس نفس زدن از كنار نگهباني گذاشتم
كيهاني - هي دباغ چيه نفس مي زني نكنه سگا دنبالت كردن
وبلند زد زير خنده
چيزي نگفتم و با دويدن خودمو به ساختمون رسوندم به نزديك در اتاق كه رسيدم يه لحظه وايستادم تا نفسم جا بياد
عينكو بالا كشيدم و موهامو كه از زير مقنعه ام زده بود بيرون كمي تو دادم
-سلام
دادگر- سلام چرا نفس نفس مي زني
- اخه تمام راهو دويدم
در حالي كه داشت توي يكي از زونكنارو زيرو رو مي كرد خوب كمي صبح زودتر بيدار شود مجبور نباشي تمام راهو بدوي
-چشم نصيحتتون يادم مي مونه
انقدردويده بودم كه عرق از سر و روم مي باريد ناي راه رفتن هم نداشتم خواستم به طرف چوب لباسي برم كه بند كفشم زير اون يكي پام گير كرد و كروبببب با صورت خوردم زمين
دادگر به طرفم دويد چت شد
- ایيييييييييي..... هيچي
دادگر- تو چرا انقدر دست و پا چلفتي هستي دختر.....جاييت درد نمي كنه
در حال گشتن عينكم بودم نه فقط لطف مي كني عينكو بدي من پيداش نمي كنم
دادگر- دباغ يعني نمي بيني كجا افتاده ؟
- اگه مي ديدم كه از شما كمك نمي خواستم
عينكو اروم تو دستام گذاشت و منم بدون توجه به اون عينكو به چشام زدم
- واي اينكه يه طرفش شكسته
دادگر- عينك ديگه ای نداري
سرمو به دو طرف تكون دادم يعني نه
دادگر- مي توني با این امروز كار كني
در حال پاشودن گفتم اره
مانتومو تكون دادم و كيفمو از چوب لباسي اويزون كردم و دفتر كيوانو از توش در اوردم و پرت كردم رو ميز
دادگر در حال نشستن به كفشام خيره شد حداقل اون بندارو ببند كه دوباره نيفتي
روم نمي شد بهش بگم بلد نيستم ببندم
-باشه مي بندم
دادگر- دباغ لطفا اون برگه ای كه رو ميزت گذاشتم و بردارو اعدادو ارقامشو برام حساب كن
-چشم الان
با اون عينك واقعا سخت بود
من اگه عينك به چشام نزنم حتي نمي تونم دستاي خودمو ببينم (خدا خيرش بده هركي عينكو اختراع كرد .....معجزه مي كنه به والله )
دادگر- اگه سختته بده خودم حساب مي كنم
-نه مي تونم
دادگر- ماشين حساب نمي خواي... بيا از روي ميزم بردار
- نه همين طوري حساب مي كنم
دادگر- دباغ ؟
سرمو اروم از روي برگه بلند كردم و منتظر شدم حرفشو بزنه....... بله اقاي دادگر
تو اون اعدادو بدون ماشين حساب مي خواي حساب كني؟ اينطوري كه تا دو روز ديگه بايد منتظر بشم كه برام حساب كني
- نه اقاي دادگر چرا دو روز.......... تا شما چايتونو بخوريد منم اينا رو براتون حساب مي كنم
دادگر- مطمئني دباغ
- بله....خيالتون راحت
وا اين چرا اينطوري حرف مي زنه انگار كار غير طبيعي انجام مي دم تقصير خودشم نيستا
ما ادما خودمونو به راحتي عادت داديم ...حتي وقتي توي يه مغازه مي ريم براي جمع دوتا عدد رند مغازه دار از ماشين حساب استفاده مي كنه پس از بقيه انتظاري ديگه ای نيست(این ديگه اخر مقايسه كردن بود دباغ جان هههه)
دادگر- راستي تو كه هر روز زود ميومدي چرا امروز انقدر دير كردي
- ديشب دير وقت خوابيدم
دادگر- مثلا چند؟
-5 صبح
دادگر- مگه چيكار مي كردي دباغ؟

كاري نمي كردم داشتم فيلم مي ديدم
دادگر- فيلم اونم تا 5 صبح ؟حالا فيلمش چي بود كه انقدر طولاني بود
منم عين این نديد بديدا بهش با لبخند عريض و درحالي كه با انگشت اشاره عينكو بالا مي كشيدم گفتم
واي نمي دونيد چقدر دنبال این فيلم گشتم تازه ديروز به دستم رسيد
هنوز داشت منو نگاه مي كرد
- شما هم ببينيد عاشقش مي شيد
دادگر- نگفتي اسم فيلم چيه
جومونگ(واي كه اصلا از این فيلم خوشم نميادا ولي بعضي صحنه هاش خيلي باحالن تو فيلم اصليشو مي گم )
دادگر- جومونگ؟
اره ديشب تا به صبح 20 قسمت از 84 قسمتشو داشتم مي ديدم
دادگر- اينو كه هر هفته مي زاره خانوم دباغ ديگه گرفتنش چي بود؟
- وا اقاي دادگر اون كه همش سانسوره هيچيش معلوم نيست بعد دوتا دستمو گذاشتم زير چونم با خوشي گفتم این بدون سانسوره
پس نمي دونيد چه صحنه هايي رو از دست داديد كلاتون بد جور پس معركه است
مي خوايد براي شما هم بيارم تا ببينيد
با تعجب............. نه ممنون ترجيح مي دم از تلويزيون ببينم
شونه هامو بالا انداختم
- باشه به قول خودتون هر جور راحتيد ولي از دستتون مي رهها
دادگر- نه ممنون دباغ جان
-خوب اينم از این بفرمايد تموم شد
دادگر- تموم شد دباغ
-گفتم كه تا چايتونو بخوريد تمومه
با بهت برگه رو از دستم گرفت و به ارقام تو برگه خيره شد دوباره به من نگاه كرد وماشين حسابو دم دستش گذاشت و چندتا عددو محاسبه كرد
دادگر- دباغ بايد يه چيزي رو بهت بگم
-مي دونم
دادگر- چي رو مي دوني
-اينكه چي مي خوايد بگيد؟
دادگر- خوب چي ؟
-مي خوايد بگيد دباغ با اين عينك شكستت خيلي بي ريخت شدي
چشاش گرد شد
دادگر- دباغ؟
-بله
دادگر- من نمي خواستم اينو بگم
-پس چايي مي خوايد باشه مي رم الان براتون ميارم پر رنگ يا كم رنگ
دادگر- دباغ؟
-بله
دادگر- مي زاري خبر مرگم حرف بزنم

-واي خدا نكنه اقاي دادگر .......من كه نگرفتمتون حرفتونو بزنيد
دادگر- مي خواستم بگم خيلي باحالي دختر تا حالا نديده بودم كسي بدون ماشين حساب این اعداد بزرگو حساب كنه اونم تو كمترين زمان ممكن
این اولين باري بود كه كسي از من تعريف مي كرد حسابي قند تو دلم اب شد انقدر كه مزه شيرينيش داشت دلمو مي زد (این دباغ بخدا يه چيزيش ميشه )
دوباره سر جام نشستم و دفتر كيوانو باز كردم
دادگر- داري چيكار مي كني؟
-هيچي دارم این مسئله ها رو حل مي كنم
دادگر- مدرسه مي ري؟
-نه
دادگر- پس براي كي داري حل مي كني؟
-پسر صاحبخونه
دادگر- چي؟داري تمريناي اونو حل مي كني؟
- اره؟ چيز جديدي نيست
دادگر- دباغ تو با كلمه ای به اسم نه اشنا هستي
-اره
دادگر- تا حالا هم ازش استفاده كردي ؟
-اره
دادگر- اخرين بار كي بوده
-ديروز
دادگر- ديروز؟
-اره يادتون نيست مي خواستيد بريد اتاق مژي واي نه خانوم فردوسي
كه من گفتم نههههههههههههههه نريد
بلند زد زير خنده
دادگر- خيلي با نمكي دختر
هه هه هه براي چي مي خنديد
دادگر- هيچي هيچي
انقدر خنديده بود كه اشك تو چشاش جمع شده بود
اينم منو مسخره مي كنه مهم نيست
بعد از اينكه تمام تمرينات كيوانو انجام دادم به بدنم كش و قوسي دادم هو س چايي كرده بودم
بلند شدم برم از ابدارخونه براي خودم چايي بيارم
- چايي مي خوريد براتون بيارم
سرگرم كار با سيستم بود واقعا تعجب داشت تو قسمت بايگاني اون انقدر با سيستم كار كنه حيدري سال به سال نگاهي به كامپيوتر نمي نداخت تازه چندين بار گفته بود كه بهتر بگم بيان اينو از اينجا ببرن و من هر بار كه این حرفو مي زد هزار تا صلوات نذر مي كردم كه كسي این سيستمو از اينجا نبره( فكر كنم تا الان يه 20 هزار تايي شده باشه )
به من چه لابد اين يه چيز حاليشه كه داره انقدر كار مي كنه ولي كاراش هيچ ربطي به هم نداره
چقدر فضولي دختر.............. تو خيلي حاليته به كاراي خودت برس
دادگر- اره ممنون ميشم
با این عينك راه رفتن واقعا سخت بود همش مجبور بودم يه چشممو ببندم و راه برم كمي سرم درد گرفته بود.
ليوان چايمو برداشتم در حال ريختن چايي بودم
مژي- هي ببين كي اينجاست
چشمامو بستم و نفسمو دادم بيرون باز این مژي سرو كلش پيدا شد
مژي- اخيه ليوانشو
ليوانو از دستم قاپيد
مژي - نه خوشم مياد خودتم باور داري يه گربه تمام عياري
فريده هم همون موقعه وارد ابدار خونه شد .
ببين فريده.... ليوان گربه ايشو ببين
(ليوان من يه ليوان زرد رنگ بود كه روي دستش يه گربه ملوس بصورت نازي نشسته و دمش رو روي بدنه ليوان به صورت مارپيچ امتداد داده این ليوانو بدون توجه به شكل و مدلشو خريده بودم توي بازار كه رفته بودم يه لحظه چشممو گرفت و منم خريدمش )
فريده با سر حرف مژگانو تصديق كرد و در حال خنديدن
واي دباغ عينكت چي شده
مژي -نكنه با گربه هاي محلتون در گير شدي
بعد دوتايشون بلند زدن زير خنده
بدون توجه به حرفا و خندهاشون يه ليوان برداشتم و براي دادگر چايي ريختم و در حالي كه ليوانم هنوز دست مژي بود از ابدار خونه زدم بيرون
مژي هم با سرعت دست فريده رو گرفت از ابدار خونه امد بيرون
مژي- هي هي دباغ
به طرفشون برگشتم يه دفعه ليوانو از دستش رها كرد و ليوان به زمين خورد و به چندين تكيه تبديل شد
این دوتا ديگه شورشو در اورده بودن بغض كرده بودم عينكو كمي بالا كشيدم
مژي- واي ببخشيد يهو افتاد این بار خودم يه ليوان ديگه مي گيرم كه روش 2تا گربه داشته باشه و باز خنديد
سرعت قدمامو بيشتر كردم بند كفشام از كتوني زده بود بيرون بيشتر كارمندا به خاطر صداي شكستن از اتاقاشون امده بودن بيرون
و اونايي كه صداي مژي رو شنيده بودن با حالتي مسخره ای بهم مي خنديدن
انقدر تند راه مي رفتم كه متوجه نشدم و این بند كفش دوباره كار دستم دادو محكم خوردم زمين
دادگرهم كه از اتاق زده بود بيرون با نگراني بهم خيره شد تنها كسي بود كه بهم نمي خنديد
زود از زمين بلند شدم و به طرف اتاق كارم رفتم دادگر دم در وايستاده بود سريع خودشو كشيد كنارو من وارد اتاق شدم خودمو پرت كردم رو صندليم

سرمو گذاشتم رو ميز نمي خواستم گريه كنم يعني خوب ياد گرفته بودم در برابر ديگران جلوي اشكامو بگيرم
دادگر- حالت خوبه دباغ؟
سرمو از روي ميز برنداشتم
دادگر- با توام دباغ
- ميشه درو ببندي همه دارن مي بينن خواهش مي كنم
صداشو نشنيدم ولي صداي بستن درو شنيدم
با ناراحتي سرمو از روي ميز برداشتم مي دونستم صورتم از شدت عصبانيت سرخ شده
به طرف ميزم امد
دادگر- جايي درد نمي كنه
- نه
دادگر- دستتو ببينم داره ازش خون ميره
به دستم نگاه كردم تكيه ای از شيشه ليوان تو دستم رفته بود ومن اصلا متوجه نشده بودم
از توي جيبش يه دستمال در اورد خواست شيشه رو از دستم در بياره كه دستمو از ش دور كردم و رومو كردم به طرف كمد زونكنا


دادگر- بذار درشبيارم
-تو هم مي خواي مسخره ام كني ؟
دادگر- نه
-چرا تو هم مسخرم كن...... چرا انقدر خودتو نگه مي داري...... مي خواي درستو حسابي مسخره ام كني نه.... باشه من حاضرم ............مسخرم كن
- اره من يه دختر بي عرضه دستو پا چلفتيم ،يه دختر زشت كه فقط به خاطر اصلاح نكردن صورتم همه بهم مي گن گربه ............... بيا خودم همه چي رو بهت گفتم حالا راحت باش و منو مسخره كن
دادگر- دباغ؟
- چي هي دباغ دباغ مي كني.... تو هم مي توني بهم بگي هي........... بگو... بگو ديگه دي يالا بگو .. من عادت دارم بگو
دادگر- انقدر حرف مفت نزن .... صبح بهت گفتم بند كفشتو ببند اگه گوش كرده بودي این چيزا پيش نمي يومد
بلاخره قطره ي اشكي از چشمم در امد
- خوب بلد بودم ببندمش كه بسته بودمش ..... كه هم صبح زمين نخورم هم حالا..... بيا اينم يه سوژه جديد براي مسخره كردنم
برو.... برو به همه بگو........ به همه بگو دباغ با 22 سال سنش هنوز بلد نيست بند كفش خودشم ببنده
دادگر- دباغغغغغغغغغغغ؟
- هان؟
نفسشو داد بيرون و سرشو تكوني داد دستتو بده ببينم
-نمي خوام
دادگر- انقدر لجباز نباش دستو بذار اينور ببينم
دستمو گذاشتم رو ميز و اونم شروع كرد اروم به در اوردن تيكه شيشه
دادگر- من از روز اولم مي دونستم بهت چي مي گن ولي قرار نيست همه مثل هم باشن من به اونا كار ندارم
شيشه رو با يه حركت از دستم كشيد بيرون
-ایييييييي
بعد با همون دستمالش دستمو بست
دادگر- خداروشكر زياد زخمي نشده كه نياز به بخيه باشه
وقتي دستمال بست دستمو گذاشتم رو صورتم و قطره اشكي كه از چشمم در امده بود پا ك كردم
و رومو كردم به طرف ديوار
كنارم روز زمين زانو زد
دادگر- كفشتو بذار اينور
- نمي خوام
دادگر- مي گم بذار اينور
پاي راستمو جلوش گذاشتم
دادگر- حالا منو نگاه كن
بهش نگاه نكردم
دادگر- ميگم نگام كن
برگشتم طرفش
دادگر- خوب ببين چيكار مي كنم
كمي خم شدم به طرف پايين
دادگر- ببين اول اينطوري گره مي زني بعد اينطوري اينو از اينجا رد مي كني اونم از اونطرف
خوب ديدي چه اسون بود
- اره خيلي راحته ها
در حال لبخند زدن خوب اون يكي رو خودت ببيند
منم از ذوق شروع كردم به بستن بند كفشم
دادگر- افرين حالا شد....مي گم دباغ
-هان؟
با خنده گفت خوبه اونطرف عينكت نشكست
-اره راست مي گيا وگرنه نمي دونستم تا خونه چطور برم
دادگر- تو خونه يه عينك ديگه كه داري
عينكو برداشتم و در حال برنداز كردنش
-نه ندارم
دادگر- پس چيكار مي كني
-هيچي تيكه هاي شكسته شو جم كردم بايد برم با چسب چوب بچسبونمشون
دادگر- دباغ؟
-هان؟
دادگر- خوب ببر درستش كن براي چي اينكار مي كني اونطوري كه چيزي نمي بيني
(خوب عقل كل اگه پول داشتم خودم عقلم مي رسيد ديگه اينكارو نمي كردم )
-نه نيازي به پول خرج كردن نيست طوري مي زنم كه چيزي معلوم نشه
با تعجب شونهاشو بالا انداخت و سر جاش نشست


يه ساعت به اخر وقت اداري مونده بود و من در حال مرتب كردن پروندها بودم
دادگر- دباغ تا چه حد با كامپيوتر اشنايي؟
- در حد معمولي
دادگر- در حد معمولي كه راحت مي توني ايدي هر كسي رو هك كني
- خوب این كارچندان مهم و سختي نيست
دادگر- ولي هر كسي هم نمي تونه این كارو كنه....مثلا من از ديروز خيلي تلاش كردم وارد اطلاعات مركزي بشم ولي نشد
- چي ؟براي چي اونجا؟
دادگر- خوب براي بايگاني مي خواستم
- ولي تا جايي كه مي دونم قسمت بايگاني نيازي به اطلاعات اونجا نداره
دادگر- كلشو كمي خاروند.............. راستش يكم حس كنجكاويم هم گل كرده
چيزي نگفتم و دوباره با پرونده ها سرگرم شدم
دادگر- دباغ مي توني وارد اطلاعات اونجا بشي
- اخه براي چي؟
دادگر- گفتم كه كنجكاوي ....
- تونستن كه مي تونم راستش رو بخواي يه بار هم خودم ....واي نه هيچي من نمي تونم
دادگر- تو چي ؟ يه بار چي؟
- هيچي همين طور از دهنم يه چيزي پريد
دادگر- نكنه تو هم يه بار سر زدي؟
- ببين يه وقت به كسي چيزي نگيا انوقت از كار بي كار ميشم
چشاش برقي زد و با هيجان گفت يعني الان ميتوني بري تو ش؟
به ساعت نگاه كردم نيم ساعتي وقت داشتم
- اره مي تونم ولي شايد كمي طول بكشه چون اخرين بار كاري كردم كه امنيت شبكه رو بالاتر بردن
دادگر- يعني فهميدن تو هكشون كردي
- نه نفهميدن يعني اگه اون گيج بازي رو در نمي يورم اصلا هم نمي فهميدن كه كسي وارد اطلاعات شده
دادگر- مگه چيكار كردي ؟
تمام اطلاعات سال85 رو اشتباهي پاك كردم
دادگر- اوه........ بعد چي شد
- هيچي تا يه مدت سيستما رو قطع كردن و بعد از اون فقط افراد خاص مي تونن وارد اطلاعات بشن
- هرچند نمي دونم چرا انقدر سخت مي گيرن اخه به جز فاكتوراي و قيمتا و بازدهي و سود سالنه و از این جور چيزا ،چيز ديگه ای نبايد توش باشه
-من كه سه ساله اينجا كار مي كنم از كاراشون سر در نيوردم كه نيوردم ....چيه به چي فكر مي كني اقاي دادگر؟
دادگر- هيچي بيا ببين مي توني بري ؟
از جاش بلند شد و منم نشستم پشت سيستم ... 20 دقيقه ای بود كه در حال ور رفتن بودم
دادگر- چي شد
صبر كن ديگه................ مگه كشكه.............. مي گم خيلي امنيتش بالاست بايد طوري وارد بشم كه به این زورديا شك نكنن.....تو حواست به راهرو و در باشه كسي نياد
دادگر- خيلي طول مي كشه
دست از كار كشيدم وبه دادگر خيره شدم
دادگر- چي شد تموم شد
نه نشد ....شما چند ماهه به دنيا امدي انقدر عجله داري؟انقدر رو اعصاب من راه نرو ببينم دارم چه غلطي مي كنم
دادگر- چشم چرا عصباني ميشي ديگه حرف نمي زنم
- خيلي جالبه
دادگر- چي ؟حرف نزدن من؟
-نه اون كه از اينم جالبتره
دادگر- ممنون خانوم دباغ
- خواش اقاي دادگر
- اطلاعاتو دو دسته كردن انگار كپي از همن.... ولي نه ....اينطوري هم نيست
دادگر امد كنارم و به مانيتور خيره شد
دادگر- چطوريه مگه؟
ببين تو نگاه اول ادم فكر مي كنه كه انگار از اين فايلا كپي گرفته شده
ولي كنار همه ي فايلاي كپي شده يه تيكه ....... دفعه پيشم همين اشتباهو كردم با كليك روي هر كدوم از این فايلاي تيك دار درواقع فايل اصلي رو حذف ميكني و فقط فايل نمايشي باقي مي مونه و ديگه نمي توني فايل اصلي رو ببيني
دادگر- پس چطور بايد اينارو باز كرد
-خوب بزار ببينم
عينكمو كمي بالا كشيدم چشام درد گرفته بود مخصوصا كه همش يه چشممو مي بستم
- از اينجا نميشه وارد شد
دادگر- حالا بايد چيكار كرد
- اقاي دادگر يعني انقدر مهمه كه بدونيد چطور اينا باز مي شن
كمي ترسيد
دادگر- نه نه اخه خيلي جالب شد كارشون خيلي درسته ..........مي خواستم بدونم تو اگه بخواي وارد بشي چطوري این كارومي كني ؟
- خوب اينا همه از سرور مركزي وارد مي شن كه از طريق همون سيستم مي توني اطلاعاتو ببيني اينطوري ضريب امنيت فوق العاده بالا مي ره ......و تنها همون فرد مي تونه اطلاعات واقعي رو ببينه
دادگر- انوقت يه سوال
- چي ؟
دادگر- اگه از همون سيستم اصلي وارد بشي........... مي شه از اطلاعات كپي برداشت
- البته كه مي شه ولي اگه براي اونجا هم برنامه ای نذاشته باشن
دادگر- يعني چي؟
(اوه فكر مي كردم فقط من خنگم بگو يكي ديگه هم هست كه از قضا دم دستم نشسته )
- يعني اينكه تو شايد بتوني برنامه هارو كپي كني ..... ولي باز براي باز كردنشون نياز به سوئيچ داري حالاا این سوئيچ مي تونه رمز باشه يا يه نرم افزار
كه معمولا كسي كه از نرم افزار استفاده مي كنه این نرم افزار مثل كليد پيششه
دادگر- منظورتو نمي فهمم دباغ(تو كي مي فهمه دادگر )
- خوب بزار اينطوري بگم مثل این ميمونه كه تو ماشينو با اون همه عظمت و تجهيزاتش در اختيار داري اما تا سوئيچ ماشين نباشه نه مي توني حركت كني و نه از امكانات داخل ماشين استفاده كني در واقع ميشه يه چيز به درد نخور
دادگر- كه اينطور
هنوز به صفحه خيره بود كه سريع از صفحه خارج شدم
دادگر- ای بابا چرا خارج شدي
- وا مي خواستي ببيني كه نشونت دادم به بقيه اش چيكار داري ؟............. باور كن تا همينجاشم بفهمن وارد شديم پدرمون در ميارن

واي ديرم شد سرويس حتما رفته .......ديدي ديدي حالا من چطور برگردم
دادگر- مي رسونمت
- مگه ماشين داري؟
دادگر- اره
- ايول
با هم از اتاق زديم بيرون دادگر حسابي تو فكر بود
- راستي پخشم داري؟
دادگر- چي ؟
- مي گم ماشينت پخش هم داره
دادگر- اره اره
-مدل ماشينت چيه؟
دادگر- چي؟
-ای بابا شما از من گيجتري؟.........ميگم ماشينت چيه
دادگر- اهان پرايد

****
سوار ماشينش شديم
- ببين حالا من يه سوال؟
دادگر- بپرس
تو كه وضعت خوبه چرا امدي اونم تو قسمت بايگاني كار مي كني
دادگر- كي من؟ كي گفته وضعم خوبه
- خوب این ماشين
دادگر- مگه هر كي ماشين داشت وضعش خوبه
- تو محله ما اره ...مثلا همين جعفر اقا
دادگر- جعفر اقا
- اره مغازه ميوه فروشي داره تازگيا يه پيكان مدل 83 گرفته ....نمي دوني با چه فخري پشت فرمون ماشين ميشينه .....خانومشو كه نگووووووووو..... عين این نديد بديا چپ مي ره راست مي ره هي براي خودشو خانوادشو ماشين شوهرش اسپند دود مي كنه
همه ميگن جعفر اقا اينا خيلي وضعشون خوبه
دادگر- شما كجا زندگي مي كنيد؟
- يكم از اينجا دوره ولي راحت ميشه رفت اونجا ... شما منو تا اتوبوساي واحد ببري خودم بقيه راهو مي رم
دادگر- نه من باعث شدم از سرويس جا بموني خودم تا خونتون مي رسونم
به ظبطش نگا كردم
- انقدر گفتي ضبط دارم پخش دارم همين بود
در حال رانندگي يه نگاه به من يه نگاه به پخش كرد مگه چشه
- هيچيش گفتم سي دي خوره تا خود خونه اهنگ گوش مي كنيم
دادگر- خوب با نوارم ميشه اهنگ گوش كرد
يه نگاه سر سري به ماشين انداختم مي دوني ماشينت مثل این ماشينايي كه تازه تحويل گرفتن ميمونه
رنگش كمي پريد
دادگر- نه این ماشينو خيلي وقته دارم...براي چي همچين فكري كردي
منم طبق معمول از سر بي خيالي و گيجي چيزايي رو كه مي بينم و يا مي شنوم به زبون مي يارم
- خوب پخشت هنوز برچسباش روشه رو صندلياتم هنوز مشماست اصلا روي داشبود و دندت گرد و خاك نيست پدال گاز ترمز خيلي دست نخورده مونده به نظر مياد كفي زير پاتون هم اصل ساييدگي نداره هر چقدر هم شسته باشيد بازم اگه خيلي وقت باشه كه از ماشين استفاده مي كنيد بايد ساييده شده باشد و از همه مهمتر كيلومترتون اصلا مسافتي رو نرفته فكر كن مثل این فيلما بهم بگي از يه خانوم دكتر ماشينو خريدي كه فقط صبحا باهاش مي رفته مطب و عصري باهاش بر مي گشته
بعد بلند خنديدم چهرهش كمي زرد شده بود
شيشه هاي ماشينت هم از تميزي دارن برق مي زنن
تو هميشه به همه چيز انقدر دقت مي كني ؟
با خنده گفتم نه؟
نفسي كشيد این ماشين پدرمه اون خيلي به ماشينش مي رسه براي همين هميشه تميزه
اهل اهنگ و این چيزا هم نيست به خاطر همين هنوز پخشش اينه
-خوب اگه پدرتون انقدر ماشينشو دوست داره چرا دست شما مي ده
دادگر- ببخشيدا من پسرشم
- خوب باشيد چه ربطي داره
عينكمو از روي چشام برداشتم و با دست كمي چشامو مالوندم و به عينك نگاه كردم
دادگر- چشات خيلي ضعيفه؟
- اره
دادگر- .از بچگي ضعيف بوده؟
- نه راستش يه سال زمستون كه 13 سالم بود داشتم كنار حوض بزرگ خونه بازي مي كردم كه يخاي كف حياط باعث شد ليز بخورم و كله ملق بزنم تو حوض
تا درم بيارن فكر كنم 5 دقيقه ای تو اب بودم .
عمه ام ميگه خيلي خر جونم كه زنده موندم مي گفت وقتي درت اوردن با يه تيكه سنگ هيچ فرقي نداشتي
با زور اب گرم و پاشويه گذاشته بودن زنده بمونم ولي دكتر نبردن كه نبردن.... وقتي هم بهوش امد م تب و لرز كردم
فكرشو بكن خر جوني تا كجا .... تا يه ماه داشتم تو تب مي سوختم وككه كسي هم نمي گزيد
بعد از اون ماجرا خيلي به در و ديوار مي خوردم..... خدا خيرش بده ننه كلثومو يكي از پيرزناي محلمون بود همه به حرفش گوش مي كردن بازم اون باني شد منو بردن دكتر
انقدر دير رفته بودم كه بينايم دچار مشكل شد
حالا هم كه مي بيني با عينك سر مي كنم بدون عينك مثل يه مرده متحركم. لطفا از این ور بريد
دادگر- خواهر برادر هم داري؟
-نه ......ببخشيد مي دونم محلمون يكم ناجوره ممكنه ماشينتون خاكي بشه
به زور ماشينو تا نزديك خونه برد
- خوب ديگه دينتونو ادا كرديد لازم نيست جلوتر از این بيايد
راستي بابت امروز هم معذرت مي خوام نمي خواستم سرتون داد بزنم اخه حسابي داغ كرده بودم
دادگر- چرا مي زاري اينطوري باهات رفتار كنن
- مهم نيست ديگه عادت كردم..... ولي خيلي باحالي دمت گرم منو از بستن این بند كفشا خلاص كردي
دادگر- راستي مگه تو خانوادتون تو فقط كفش بند دار مي پوشي
- اره
خواست باز چيزي بپرسه كه اجازه نداد م
به قول دكتر نيما اساسا بايد بگم كه به مرد جماعت كه رو دادي مي خواد شجره نامتونم در بياره پس رو نده تا پرو نشه و كلي حالش گرفته بشه كه ديگه از این پروبازيا در نياره .....
-ممنون اقاي دادگر خيلي لطف كرديد
دادگر- با خنده گفت خواهش ..........خونتون كجاست؟
با انگشت جهتي رو بهش نشون دادم
-ببين اون گلدسته ها رو مي بيني
دادگر- اره
خوب اونورا از جلوي چشاي مبارك حذف كن بعدش دوتا كوچه برو بالاتر اخرش بپيچ سمت چپ سريع دستامو نگاه كردمو گفتم نه نه راست....... وسط كوچه پلاك ملاك كه تعطيله يه در زنگ زده كوچولوي ....اگه گذرتون خورد با يه پاره سنگ بيفتين به جونش.... دباغ ايكي ثانيه درو براتون باز مي كنه

به خنده افتاده بود ممنون ادرس دقيقتر از این نمي تونست باشه دباغ
-خوب فعلا با اجازه
دادگر- خدانگهدار
تا از سر كوچه بپيچم هنوز اونجا مونده بود وقتي خواستم برم تو كوچه براش دست تكون دادم .
اونم دستشو از تو ماشين در اورد و برام تكون د اد.
هنوز از راه نرسيده بودم كه ديدم در مي زنن حدس مي زدم كي باشه سريع دفتر كيوانو برداشتم و رفتم دم در
خود كله پوكش بود
كيوان - برام حل كردي ؟
بيا
به دفتر نگاهي كرد و سرشو با لودگي تكون داد
- خوب كاري نداري
كيوان- نه فقط بابام گفت فردا قبل از اينكه بري سر كار بهش يه سري بزني
حتما باز مي خواست اجاره خونه رو ببره بالا والا نمي دونم نيم وجب جا چقدر ارزش داره كه هر سه ماه يه بار اجارشو مي بره بالا
با گفتن باشه درو بستم و رفتم تو حوصله شام درست كردن نداشتم فيلم هم كه ابدا
به دستم نگاه كردم يه كمي درد مي كرد چشمم به دستمال دادگر خورد
اينم حساب خوني شده از دستم درش اوردم و زير شير اب ظرفشويي افتادم به جونش و تا مي تونستم چنگ زدم تا لكه هاي خون از بين ببره
هي مي شستمش و بالا نگهش مي دادشم تا ببينم لكه اش از بين رفته يا نه
بعد از شستن گذاشتم كنار پنكه كه زود خشك بشه چون اتو نداشتم بايد زودتر خشكش مي كردم كه براي صاف كردنش بندازم زير تشكم
هنوز عينكمو درست نكرده بودم .
دقيقا عدسي عينك از وسط شكسته بود
واي اگه چسبم بزنم بازم ضايع است اگه مژگان ببينه حسابي مسخره ام مي كنه حالا چيكار كنم .انگشتمو گذاشتم لاي دندونام و به حساب مخمو بكار انداختم .
این مخ اگه كار مي كرد كه من انقدر مشكل نداشتم پس تصميم گرفتم چسب بهش برنم بادا باد با اولين حقوقم درستش مي كنم


*****
صبح زود از خواب بيدار شدم اول بايد يه سري به صاحبخونه مي زدم كفشامو پام كردم خواستم دوباره بندارو بندازم تو كفشم
اكهي چقدر خنگي دختر همين ديروز ياد گرفتي ها...... اره
با خوشحالي نشستم و بند كفشمو شروع كردم به بستن
صدامو كمي كلفت كردم ببين گربه خنگه اول اينطوري گره مي زني بعد اينطوري اينو از اينجا رد مي كني اونم از اونطرف
بعد به شكلي كه دادگر لبخند مي زد براي خودم يه لبخند مسخره امدم خوب ديدي چه اسون بود ......حالا اون يكي رو خودت ببند .
ای به چشم دادگر جونم
وقتي بند كفشا رو بستم بلند شدم و چند بار بالا و پايين پريدم
يوهووووووووووووو حالا بپر بريم گربه خانوم كه خيلي دير شده (مي دونم این دباغ مشكل خود درگيري هم داره شما به روش نياريد تنها ست ديگه براي كي فك بزنه يكم انصاف داشته باشيد :D)
به دم در صاحبخونه گرام رسيدم بعد از كلي در زدن و منتظر شدن با اون شكم گندش امد
واي زنش چطوري اينو تحمل مي كنه اگه زن بود بدون شك مي گفتم 6 ماهه بارداره.... واي بلا به دور .....انوقت بچه اش چقدر زشت مي شد. .....تصورش هم وحشتناكه
حالا همچين مي گي وحشتناك انگار خودت ماه شب چهاره ای ...........خوب چهارده نه ولي ماه شب اول كه هستم
-سلام اقا خسرو
خسرو -عليك
-كار داشتيد كه گفتيد بيام
خسرو- اره تا اخر ماه خونه رو خالي كن
(همه به ياد حشمت فردوس )دكي چرا؟
خسرو- ديگه خوشم نمياد مستاجرم باشي
من كه اجاره تونو هر ماه مي دم اقا خسرو
خسرو - مي خوام بكومش
- بكوبيش كه چي بشه؟
خسرو- كه بسازمش
- بسازيش كه چي بشه
خسرو- ای بابا حالا من بايد به توي الف بچه هم جواب پس بدم تا اخر ماه دنبال خونه باش گناه كه نكردم كه خونم تا اخر قيامت دست تو باشه
-ولي شما به عمه ام قول دادي
خسرو- عمه ات چند وقت مرده جوجه
3 ساله بعد تو دلم گفتم اقا خرسه
خسرو - خوب خدا خيرت بده من تو این سه سال قولامو به عمه ات تموم كردم حالا هم انقدر فك نزن
- ولي اگه بيرونم كني من كجا برم
با گفتن بيا سر قبر من درو بست و رفت تو
حالا خوبه دللال ملك و ساختمون نيستي شكم گنده همچين مي گه مي خوام بكوبمش و بسازمش كه انگار مي خواد شعبه 2 برج ميلاد و بسازه
پشت در زبونمو در اوردم و بلند گفتم گامبوي بي خاصيت
در به شدت باز شد
- واي مگه نرفتيد هنوز تو خونه اقا خسرو
خسرو - تو چيزي گفتي؟
- نه فقط گفتم من كجا مثل شما صاحبخونه با خاصيت پيدا كنم
خسرو - با خاصيت
- ببخشيد من برم ديرم شده
خسرو- يادت نره تا اخر ماه

وارد شركت شدم دست راستمو گذاشتم طرف شكسته عينكم كه به چشم نياد با هزار بدبختي خودمو به بايگاني رسوندم
اخيش................. رد شدن از این راهرو مثل رد شدن از پل صراطه
كمي از پرونده هاي ديروز رو ميز بود برشون داشتم و رفتم سمت بايگاني نمي دونستم دادگر امده يا نه
شايد امده و رفته دفتر مديريت
مشغول جابه جا كردن پرونده ها بودم هنوز براي ديدن مشكل داشتم همش مجبور بودم چشمامو بمالونم بس كه درد مي گرفت
همونطور رو زمين ولو بودم و پروند ها رو مي زاشتم سر جاشون و شماره گذاريشون مي كردم .
دباغ دباغ كجايي؟
صداي دادگر بود
همونطوري كه پروند هارو دسته مي كردم....... تو بايگاني
دادگر- پس چرا نمي بينمت
- بيا ته سالن رو زمينم
دادگر- رو زمين چيكار مي كني ؟
با خنده گفتم دنبال سوسكم
سوسك...پس چرا پيدات نمي كنم
بلند شدم كه خودمو بهش نشون بدم كه مانتوم موند زير پام و تعادلم از دست دادم و دوباره ولوي زمين شدم
دادگر سريع خودشو بهم رسوند
دادگر- تو اگه يه روز به زمين نخوري نميشه
-چرا ميشه ولي باور كن دست من نيست
دادگر- چيزيت نشد
- نه
حالا عينكم كو تو این تاريكي چطور پيداش كنم
دادگر- دنبال چي هستي ؟
- ببخش ببين مي توني عينكمو پيدا كني
دوتا يي چهار دستو پا در حال گشتن بوديم
چون كف اتاق تاريك بود و خوب ديده نميشد
دادگر- اهان فكر كنم پيداش كردم
كمي سرم درد مي كرد همونطور رو زمين نشسته بودم
- ميشه بياريش
دستمو گذاشتم رو سرم
دادگر- عينك نمي زني اذيت ميشي
با تكون سر گفتم اره
رو به روم نشسته بود
دادگر- بيا بگيرش
دستمو دراز كردم و عينكو از دستش گرفتم
-خدا رو شكر نشكسته... با مقنعه گرد و خاكي كه رو عدسي نشسته بود و پاك كردم
دادگر هنوز داشت خيره نگام مي كرد عينكو گذاشتم رو صورتم
- خيلي ممنون
منتظر شدم كه اون بگه خواهش مي كنم قابلي نداشت خانومي نه خانومي رو بي خيال همون دباغ بگه خوبه
ولي اون هنوز خيره بود
- گفتم ممنونا
بعد دستمو جلوي صورتش تكون دادم
نخير انگار جن ديده
- ببين من زشت هستم ولي نه انقدر كه تو اينطوري بهم نگاه كني
ولي اون ساكت بود اروم دستاشو به طرف صورتم اورد يكم ترسيدم و سرمو عقب كشيدم
بازم خواستم بشكم عقب تر ولي نشد كه نشد اخه كلم با تمام محتوياتش به ديوار رسيده بود
- اقاي دادگر چي شده ؟هان؟داري چيكار مي كني؟
زبونم بند امده بود چشامو بستم كه ديدم عينكمو از روي صورتم برداشت اروم چشمامو باز كردم
دادگر- تو چشات چه رنگيه؟
- هان؟
دادگر- چه رنگ قشنگي داره.... با این مژه هاي بلندت چشات چقدر ناز شدن ..... يه لحظه نفسم بند امد و گر گرفتم و بهش خيره شدم
اما با تمام گيجيم فهميدم اون حق نداره انقدر راحت با من اينطوري حرف بزنه
زودي به خودم امدم به شدت عينكو از دستش قاپيدم..... خجالت بكشيد
از جام بلند شدم و از بايگاني زدم بيرون پشت ميزم نشستم و با حالت كلافه ای خودكارو تو دستم مي چرخوندم كه امد ........رومو كردم طرف ديوار
دادگر- خانوم دباغ بايد منو ببخشيد
- خوشتون مياد يكي با مادر و خواهرتون این كارو كنه بعدم هر چي از دهنش در امد بگه
دادگر- من كه به شما توهين نكردم ....ولي بله حق داريد بازم معذرت مي خوام
دادگر- منو مي بخشي
جوابشو ندادم
دادگر- ببخش ديگه يه غلطي كردم ..........ديگه تكرار نميشه
- خيل خوب چون ديروز ياد دادي چطور بند كفشام ببندم همين يه بارو مي بخشم فقط تكرار نشه ها
با لبخند گفت چشم
- چشت بي بلا انشالله كه من برم برج ميلاد
دادگر- ولي معمولا مي گن كربلا
به قول خانوم شيرزاد واقعـــــــــــــــــا
سرشو با خنده تكوني داد و نشست پشت ميزش
- شما هم از اينكه به من بخنديد لذت مي بريد
دادگر- نه اصلا
- پس چرا هرچي مي گم بهم مي خنديد
دادگر- اخه خيلي با نمك حرف مي زني و همه چي رو خيلي اسون مي گيري و....از همه مهمتر هرچي به ذهنت مي رسه همون موقع مي گي
- این خيلي بده
با گفتن نه دوباره لبخند زد
منم مثل خودش لبخند زدم كه ديدم اونم با لبخندم به لبخند مسخرش ادامه داد
زودي اخم كردم و گفتم
- پس ديگه نخند
بيچاره حالش گرفت و دهنش وا موند
بهم خيره شد و ديگه نخنديد و مشغول كارش شد.
دادگر- دباغ با اون عينك تو مشكلي نداري؟
- اقاي دادگر دنبال يه خونه اجاره ای مي گردم شما سراغ داريد؟
دادگر- خونه ؟ تا چقدر مي توني اجاره بدي ؟
- خوب من 150 تومن بيشتر نمي گيرم................ پول پيش هم ندارم ......بتونم ماهي 100 تومن بدم
دادگر- خونه ای كه توش زندگي مي كني اجاره ايه ؟
- اره
دادگر- ببخش مي پرسم مگه پدرت اجاره خونه رو نمي ده كه تو رو پول خودت حساب مي كني ؟
- خونه سراغ نداريد بگيد نداريد چرا انقدر سوالاي بي ربط مي پرسيد .
دادگر- بايد ببينم ولي هر جا بري پول پيش مي خواد
لبامو توهم جمع كردم و دوباره با خودكار ور رفتم در حال فكر كردن بودم كه
يهو از جام پريدم............ واي ديدي چي شد
دادگر- - دباغ كشتي منو چرا يهو داد مي زني
-من فردا با مژي قرار دارم
دادگر- مژي كيه
-همون مژگان سوسوله
دادگر- خوب قرار داري كه داري برو سر قرارت اينكه واي كردن و دادو قال نداره
- چرا نمي فهمي اون منتظر من نيست منتظره توه
دادگر- چي ؟
- اخه گفتم كه.... من عكس تو..... نه ببخشيد شما رو نشونش دادم
دادگر- خوب سر قرار كسي نمي ره
- نميشه كه
دادگر- چرا نميشه؟
-اگه شما اينجا كار نمي كرديد يه چيزي.... ولي فردا پس فردا شما رو اينجا ببينه انوقت چيكار مي كني
دادگر- دباغ ؟ دباغ ؟
-بله بله
دادگر- تو مگه قصدت حال گيري نبوده
-اره خوب
دادگر- خوب اگه من برم كه بيشتر بهش خوش مي گذره
با نا اميدي خودمو رو صندلي انداختم ....اره ها....... چرا من خودم به این موضوع فكر نكرده بودم
دادگر- دباغ؟
بهش نگاه كردم داشت با شيطنت بهم مي خنديد
دادگر- مي خواي اساسي حالشو بگيريم
-با خنده گفتم اره
دادگر- گفتي ايدي دوستاشو داري؟
-اره همه 50 نفرشونو
دادگر- چي 50 نفر
-كمه؟
دادگر- چه خبرشه....... حالا مي دوني با كدومشون بيشتر چت مي كنه؟
-اره
دادگر- خوب ايدي دوتا شونو بهم بده
-مي خواي چيكار كني؟
دادگر- يه كار خوب .......كه ديگه چت كردنو براي هميشه فراموش كنه
- مرگ من
دادگر- جان تو
- باز خودموني شديا
دادگر- چشمكي زد و گفت ببخشيد .... جون خودم ...

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
با سلام به دوستان عزیزم.به وب سایت رمان های ناب رکسانا خوش آمدید.منبع رمان های این سایت کاربچه های انجمن سایت 98ia ست .ازشون تشکرکرده وبهشون خسته نباشید می گیم... "رکسانا" ID««««« roksanadanesh@yahoo.com
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 3
  • کل نظرات : 282
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 23
  • آی پی امروز : 8
  • آی پی دیروز : 29
  • بازدید امروز : 95
  • باردید دیروز : 53
  • گوگل امروز : 7
  • گوگل دیروز : 9
  • بازدید هفته : 422
  • بازدید ماه : 3,479
  • بازدید سال : 6,451
  • بازدید کلی : 262,209
  • کدهای اختصاصی
    mouse code|mouse code

    كد ماوس